بسم الله الرحمن الرحی
اگر تو در یک روز برفی، زمین بخوری و سرت ضربه ببیند و حافظه ات را از دست بدهی
و نام خود و راه خانه را گم کنی. در این بین هر کس بخواهد تو را به خانه اش ببرد ،
تو بدون آنکه بدانی به کجا می روی، به همراهش می روی.
چون خود و خانه ات را گم کرده ای، کم کم با آنان انس می گیری و
دیگر هیچ گاه به خانه ات باز گشت نمی کنی و...
امروز انسان در روی زمین ، با ضربات پی در پی امیال، شهوات، خواسته های نفسانی ،
عقلش از کار افتاده و خود را گم کرده .
در نتیجه راه خانه و وطن اصلی خود را و راه برگشت به آسمان وجودش را گم کرده است.
در این بین هر بیگانه ای که از راه رسیده او را به خانه اش برده ،
و به هر سو او را کشانده او به همراهش رفته و هر انحرافی به دینش وارد کرده
و هر اعتقاد غلطی را به خورد او داده او پذیرفته.
چون خانه ی قلبش را بیگانه سپرده و ...
در نتیجه وطن اصلی خود را فراموش کرده و دیگر هیچ گاه سراغی از آنجا نمی گیرد .
چون فکر می کند تا ابد این زمین وطن اوست و در این خیالات روز را شب می کند
تا روزی که عزرائیل را بالای سرش می بیند و ....
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:


















